العلامة المجلسي
115
كتاب رجعت ( چهارده حديث ) ( فارسي )
جزاى عمل خود در دنيا وآخرت رسيدند . سعد گفت كه چون سخن تمام شد حضرت امام حسن صلوات اللّه عليه براي نماز برخاستند وحضرت صاحب الامر صلوات اللّه عليه با ايشان برخاستند ومن برگشتم . أحمد بن إسحاق را در راه ديدم كه گريان مىآيد . گفتم : چرا دير آمدى ؟ وسبب گريه چيست ؟ گفت : آن جامه كه حضرت فرمود پيدا نشد ! گفتم : باكى نيست برو به حضرت عرض كن . پس رفت وخندان برگشت وصلوات بر محمّد وآل محمّد مىفرستاد . وگفت : همان جامه را ديدم در زير پاى حضرت افتاده [ بود ] وبر رويش نماز مىكرد . سعد گفت : كه حمد الهى كرديم . [ خبر دادن امام صلوات اللّه عليه از فوت أحمد بن إسحاق ] وچند روز كه در آنجا بوديم هر روز به خدمت حضرت مىرفتيم ، وحضرت صاحب الامر را نزد حضرت ملازمت مىكرديم ، پس چون روز وداع شد من واحمد با دو مرد پير از أهل قم به خدمت آن حضرت رفتيم ، احمد در خدمت ايستاد وگفت : يا بن رسول اللّه ! رفتن نزديك شده ومحنت مفارقت تو [ بسيار ] دشوار است ، از خدا سؤال مىكنم كه صلوات فرستد بر جدّت [ محمّد ] « 1 » مصطفى وبر پدرت [ علىّ ] « 2 » مرتضى وبر مادرت سيّدهء نساء وبر بهترين جوانان أهل بهشت پدر وعمويت وبر ائمّهء طاهرين [ پدرانت ] وبر تو صلوات فرستد وبر فرزندت « 3 » واز خدا طلب مىنمايم كه شأن تو را رفيع گرداند ودشمن تو را منكوب سازد « 4 » واين آخر ديدن ما نباشد جمال تو را . چون اين را گفت حضرت گريست ؛ چندانكه قطرات گريه از روى
--> ( 1 ) . زيادة از نسخهء ( م ) و ( ع ) . ( 2 ) . زيادة از نسخهء ( م ) و ( ع ) . ( 3 ) . در نسخهء ( م ) و ( آ ) و ( ع ) : فرزندانت ، ودر مصدر فرزندت . ( 4 ) . در نسخهء ( م ) و ( آ ) و ( ع ) : گرداند .